و مرا از دلهره ملاقاتت در امان دار،

 


بارالها!

در پیشگاه تو ایستاده‌ام،

و دست‌هایم را به سوى تو بلند كرده‌ام،

آگاهم كه در بندگى‌ات كوتاهى نموده و در فرمانبرى‌ات سستى كرده‌ام،

اگر راه حیا را مى‌پیمودم از خواستن و دعا كردن مى‌ترسیدم ...

ولى … پروردگارم!

آن گاه كه شنیدم گناهكاران را به درگاهت فرا مى‌خوانى،

و آنان را به بخشش نیكو و ثواب وعده مى‌دهى،

براى پیروى ندایت آمدم،

و به مهربانى‌هاى مهربان‌ترین مهربانان پناه آوردم.

و به وسیله پیامبرت كه او را بر اهل طاعتت برترى داده، و اجابت و شفاعت را به او بخشیدى،

و به وسیله برترین زن،

و به فرزندانش، كه پیشوایان و جانشینان اویند،

و به تمامى فرشتگانى كه به وسیله اینان به تو روى مى‌كنند، و در شفاعت نزد تو، آنان را كه خاصان

درگاه تواند، وسیله قرار مى‌دهند، به تو روى مى‌آورم.

پس بر ایشان درود فرست،

و مرا از دلهره ملاقاتت در امان دار،

و مرا از خاصّان و دوستانت قرار ده،

پیشاپیش، خواسته و سخنم را آنچه سبب ملاقات و دیدن تو مى‌شود قرار دادم

اگر با این همه، خواسته‌ام را رد كنى، امیدهایم به تو به یأس مبدّل مى‌گردد،

همچون مالكى كه از بنده خود گناهانى دیده و او را از درگاهش رانده،

و آقایى كه از بنده‌اش عیوبى دیده و از جوابش سر باز مى‌زند .

واى بر من اگر رحمت گسترده‌ات مرا فرانگیرد،

اگر مرا از درگاهت برانى، پس به درگاه چه كسى روى كنم؟

اما... اگر براى دعایم درهاى قبول را گشوده، و مرا از رساندن به آرزوهایم شادمان گردانى، چونان

مالكى هستى كه لطف و بخششى را آغاز كرده، و دوست دارد آن را به انجام رساند، و مولایى را

مانى كه لغزش بنده‌اش را نادیده انگاشته و به او رحم كرده است.

در این حالت نمى‌دانم كدام نعمتت را شكر گزارم؟

آیا آن هنگام كه به فضل و بخششت از من خشنود شده، و گذشته‌هایم را بر من مى‌بخشایى؟

یا آن گاه كه با آغاز كردن كرم و احسان بر عفو و بخششت مى‌افزایى؟

پروردگارا!

خواسته‌ام در این جایگاه، یعنى جایگاه بنده فقیر ناامید، آن است كه:

گناهان گذشته‌ام را بیامرزى،

و در باقیمانده عمرم مرا از گناه بازدارى،

و پدر و مادرم را كه دور از خانه و خانواده و غریبانه در زیر خاك‌ها خفته‌اند، ببخشى .

تنهایى‌شان را با انوار احسانت از بین ببر،

و وحشتشان را با نشانه‌هاى بخششت به انس بدل كن،

و به نیكوكارشان دم به دم نعمت و شادمانى بخش،

و به گناهكارشان مغفرت و رحمت عطا كن،

تا به لطف و مرحمتت از خطرات قیامت در امان باشند،

به رحمتت در بهشت ساكنشان گردان،

و بین من و آنان در آن نعمت گسترده شناسایى برقرار كن،

تا مشمول شادمانى گذشته و آینده شویم.

آقایم!

اگر در كارهایم چیزى سراغ دارى كه مقامشان را بالا مى‌برد و بر اكرامشان مى‌افزاید، آن را در نامه

اعمالشان قرار ده،

و مرا در رحمت با آنان شریك كن،

و آنان را مشمول رحمتت بگردان، همچنان كه مرا در كودكى تربیت كردند.

منبع:سایت امام رضا علیه السلام

...........................................................................

نوشته:ساعت 19:17 چهارشنبه سی ام آذر 1390

شب یَلدا یا شب چلّه

شب یَلدا یا شب چلّه بلندترین شب سال در نیم‌کره شمالی زمین است. این شب به زمان بین غروب آفتاب از ۳۰ آذر (آخرین روز پاییز) تا طلوع آفتاب در اول ماه دی (نخستین روز زمستان) اطلاق می‌شود. ایرانیان و بسیاری از دیگر اقوام شب یلدا را جشن می‌گیرند.

این شب در نیم‌کره شمالی با انقلاب زمستانی مصادف است و به همین دلیل از آن زمان به بعد طول روز بیش‌تر و طول شب کوتاه‌تر می‌شود.

محتویات

 [نهفتن
  • ۱ درباره واژه
  • ۲ پیشینهٔ جشن
  • ۳ تأثیر یلدا در جشن‌های دیگر اقوام
  • ۴ جشن یلدا و عادات مرسوم در ایران
  • ۵ منابع
  • ۶ پیوند به بیرون

    شب یَلدا یا شب چلّه بلندترین شب سال در نیم‌کره شمالی زمین است. این شب به زمان بین غروب آفتاب از ۳۰ آذر (آخرین روز پاییز) تا طلوع آفتاب در اول ماه دی (نخستین روز زمستان) اطلاق می‌شود. ایرانیان و بسیاری از دیگر اقوام شب یلدا را جشن می‌گیرند.

    این شب در نیم‌کره شمالی با انقلاب زمستانی مصادف است و به همین دلیل از آن زمان به بعد طول روز بیش‌تر و طول شب کوتاه‌تر می‌شود.

    محتویات

     [نهفتن

    درباره واژه [ویرایش]

    «یلدا» واژه‌ایست به معنای «تولد» برگرفته از زبان سریانی که از شاخه‌های متداول زبان «آرامی» است. زبان «آرامی» یکی از زبان‌های رایج در منطقه خاورمیانه بوده‌است. برخی بر این عقیده‌اند که این واژه در زمان ساسانیان که خطوط الفبایی از راست به چپ نوشته می‌شده، وارد زبان پارسی شده‌است.

    واژه «یلدا» به معنای «زایش زادروز» و تولد است. ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر می‌شوند و تابش نور ایزدی افزونی می‌یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می‌خواندند و برای آن جشن بزرگی برپا می‌کردند و از این رو به دهمین ماه سال دی (به معنای روز) می‌گفتند که ماه تولد خورشید بود. واژه دی dey از day پهلوی و از dadhva اوستایی آمده است که به معنی خداوند و آفریدگار است و این واژه با day انگلیسی که خود از daeg و tag ژرمنی متقدم آمده است مرتبط نمی باشد! ماه دی در تقویم مذهبی ایران باستان آغاز سال نو مذهبی بوده است. چنان که میراث آن از راه میترائیسم به مسیحیت و تقویم امروزی نیز رسیده است.

    پیشینهٔ جشن [ویرایش]

    یلدا و جشن‌هایی که در این شب برگزار می‌شود، یک سنت باستانی است. مردم روزگاران دور و گذشته، که کشاورزی، بنیان زندگی آنان را تشکیل می‌داد و در طول سال با سپری شدن فصل‌ها و تضادهای طبیعی خوی داشتند، بر اثر تجربه و گذشت زمان توانستند کارها و فعالیت‌های خود را با گردش خورشید و تغییر فصول و بلندی و کوتاهی روز و شب و جهت و حرکت و قرار ستارگان تنظیم کنند.

    آنان ملاحظه می‌کردند که در بعضی ایام و فصول روزها بسیار بلند می‌شود و در نتیجه در آن روزها، از روشنی و نور خورشید بیشتر می‌توانستند استفاده کنند. این اعتقاد پدید آمد که نور و روشنایی و تابش خورشید نماد نیک و موافق بوده و با تاریکی و ظلمت شب در نبرد و کشمکش‌اند. مردم دوران باستان و از جمله اقوام آریایی، از هند و ایرانی - هند و اروپایی، دریافتند که کوتاه‌ترین روزها، آخرین روز پاییز و شب اول زمستان است و بلافاصله پس از آن روزها به تدریج بلندتر و شب‌ها کوتاهتر می‌شوند، از همین رو آنرا شب زایش خورشید نامیده و آنرا آغاز سال قرار دادند.[۱] بدین‌سان در دوران کهن فرهنگ اوستایی، سال با فصل سرد شروع می‌شد و در اوستا، واژه Sareda, Saredha «سَرِدَ» یا «سَرِذَ» که مفهوم «سال» را افاده می‌کند، خود به معنای «سرد» است و این به معنی بشارت پیروزی اورمزد بر اهریمن و روشنی بر تاریکی است.[۲] در آثارالباقیه ابوریحان بیرونی، ص ۲۵۵، از روز اول دی ماه، با عنوان «خور» نیز یاد شده‌است و در قانون مسعودی نسخه موزه بریتانیا در لندن، «خُره روز» ثبت شده، اگرچه در برخی منابع دیگر «خرم روز» نامیده شده‌ است.[۳] در برهان قاطع ذیل واژه «یلدا» چنین آمده‌ است:

  • «یلدا شب اول زمستان و شب آخر پاییز است که اول جَدی و آخر قوس باشد و آن درازترین شب‌هاست در تمام سال و در آن شب و یا نزدیک به آن شب، آفتاب به برج جدی تحویل می‌کند و گویند آن شب به غایت شوم و نامبارک می‌باشد و بعضی گفته‌اند شب یلدا یازدهم جدی است.»[۴]

تاریکی نماینده اهریمن بود و چون در طولانی‌ترین شب سال، تاریکی اهریمنی بیشتر می‌پاید، این شب برای ایرانیان نحس بود و چون فرا می‌رسید، آتش می‌افروختند تا تاریکی و عاملان اهریمنی و شیطانی نابود شده و بگریزند، مردم گرد هم جمع شده و شب را با خوردن، نوشیدن، شادی و پایکوبی و گفتگو به سر می‌آوردند و خوانی ویژه می‌گستردند، هرآنچه میوه تازه فصل که نگاهداری شده بود و میوه‌های خشک در سفره می‌نهادند. سفره شب یلدا، «میَزد» Myazd نام داشت و شامل میوه‌های تر و خشک، نیز آجیل یا به اصطلاح زرتشتیان، «لُرک» Lork که از لوازم این جشن و ولیمه بود، به افتخار و ویژگی «اورمزد» و «مهر» یا خورشید برگزار می‌شد.[۵] در آیین‌های ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می‌گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآورده‌ها و فرآورده‌های خوردنی فصل و خوراک‌های گوناگون، خوراک مقدس مانند «میزد» نیز نهاده می‌شد.

ایرانیان گاه شب یلدا را تا دمیدن پرتو پگاه در دامنهٔ کوه‌های البرز به انتظار باززاییده‌ شدن خورشید می‌نشستند. برخی در مهرابه‌ها (نیایشگاه‌های پیروان آیین مهر) به نیایش مشغول می‌شدند تا پیروزی مهر و شکست اهریمن را از خداوند طلب کنند و شب‌هنگام دعایی به نام «نی ید» را می‌خوانند که دعای شکرانه نعمت بوده‌است. روز پس از شب یلدا (یکم دی ماه) را خورروز (روز خورشید) و دی گان؛ می‌خواندند و به استراحت می‌پرداختند و تعطیل عمومی بود (خرمدینان، این روز را خرم روز یا خره روز می‌نامیدند).خورروز در ایران باستان روز برابری انسان‌ها بود در این روز همگان از جمله پادشاه لباس ساده می‌پوشیدند تا یکسان به نظر آیند و کسی حق دستور دادن به دیگری نداشت و کارها داوطلبانه انجام می‌گرفت نه تحت امر. در این روز جنگ کردن و خونریزی حتی کشتن گوسفند و مرغ هم ممنوع بود این موضوع را نیروهای متخاصم با ایرانیان نیز می‌دانستند و در جبهه‌ها رعایت می‌کردند و خونریزی به طور موقت متوقف می‌شد و بسیار دیده شده که همین قطع موقت جنگ به صلح طولانی و صفا تبدیل شده‌ است. در این روز بیشتر از این رو دست از کار می‌کشیدند که نمی‌خواستند احیاناً مرتکب بدی شوند که آیین مهر ارتکاب هر کار بد کوچک را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ می‌شمرد. ایرانیان به سرو به چشم مظهر قدرت در برابر تاریکی و سرما می‌نگریستند و در خورروز در برابر آن می‌ایستادند و عهد می‌کردند که تا سال بعد یک سرو دیگر بکارند.

تأثیر یلدا در جشن‌های دیگر اقوام [ویرایش]

  • امروزه محققان معتقدند که مسیحیت غربی چارچوب اصلی خود را که به این دین پایداری و شکل بخشیده به مذاهب پیش از مسیحیت روم باستان از جمله میترایسم مدیون است و برای نمونه تقویم کلیساها، بسیاری از بقایای مراسم و جشنهای پیش از مسیحیت بخصوص کریسمس را در خود نگاه داشته‌ است و کریسمس به عنوان آمیزه‌ای از جشن‌های ساتورنالیا و زایش میترا در روم باستان در زمان قرن چهارم میلادی با رسمی شدن آیین مسیحیت و به فرمان کنستانتین به عنوان زادروز رسمی مسیح در نظر گرفته شد.[۶] هنگام توسعهٔ آیین‌های رازآمیز در اروپا و سرزمین‌های تحت فرمانروایی امپراتوری روم و پیش از از پذیرفتن آیین مسیحیت، رومیان هر ساله در روز ۱۷ دسامبر در جشنی به نام ساتورنالیا به سیاره کیوان (ساترن)، ایزد باستانی زراعت، احترام می‌نهادند. این جشن تا هفت روز ادامه می‌یافت و انقلاب زمستانی را شامل می‌شد. از آنجا که رومیان از گاهشماری یولیانی در محاسبات خود استفاده می‌کردند روز انقلاب زمستانی به جای ۲۱ یا ۲۲ دسامبر حدوداً در ۲۵ دسامبر واقع می‌شد. هنگام عید ساتورنالیا، رومی‌ها اقدام به برپاداشتن جشن و سرور، به تعویق انداختن کسب و کار و منازعات، هدیه دادن به همدیگر و آزادکردن موقتی برده‌ها می‌نمودند. همچنین آیین رازآمیز میترائیسم، بر پایه پرستش ایزد باستان ایران زمین، میترا در سرزمین‌های تحت فرمانروایی روم باستان اشاعه زیادی یافته بود و بسیاری از رومیان، رویداد بلندتر شدن روزها به دنبال انقلاب زمستانی را با شرکت کردن در مراسمی به منظور بزرگداشت میترا، جشن می‌گرفتند. این جشنها و سایر مناسک تا روز اول ژانویه ادامه می‌یافت که رومیان آنرا روز ماه و سال جدید می‌دانستند. پس از استیلای مسیحیت در اروپا، آداب و رسوم آیین مهر که در زندگی مردم و به‌خصوص در میان رومیان نفوذ کرده بود هم‌چنان باقی ماند و با آمدن دین جدید رنگ نباخت. کلیسای کاتولیک روم روز ۲۵ دسامبر را به عنوان زادروز مسیح برگزید تا به مراسم پگانیسم در آن زمان معنا و مفهوم مسیحی بخشد. برای نمونه، کلیسا جشن زادروز میترا خدای نور و روشنایی را با جشن بزرگداشت زادروز عیسی که عهد جدید او را نور و روشنی جهان می‌نامد، جایگزین نمود تا از درآمیختن این دو مناسبت، نفوذ بیشتری بر زندگی مردم داشته باشد و بزرگ‌ترین جشن آیین مهر را در خود حل کنند. اکنون کلیسای ارامنه روز ششم ژانویه را که گفته می‌شود روز غسل تعمید مسیح است را به عنوان روز میلاد مسیح جشن می‌گیرند.[۷] تاریخدانان، تاریخ دقیق زادروز عیسی را نمی‌دانند. فرانتس کومون، باستان‌شناس بلژیکی و بنیان‌گذار میتراپژوهی مدرن و دیگر میتراپژوهان همفکر او مفاهیم آیین میترایسم روم را کاملاً برگرفته از آیین مزدیسنا و ایزد ایرانی میترا (مهر) می‌دانند اما این ایده از دهه ۱۹۷۰ میلادی به بعد به شدت مورد نقد و بازبینی قرار گرفته‌ است و اکنون به یکی از مسائل بسیار مجادله‌برانگیز در زمینه پژوهش ادیان در دنیای روم و یونان باستان تبدیل شده‌ است.[۸]
  • در حدود ۴۰۰۰ سال پیش در مصر باستان جشن «باززاییده‌ شدن خورشید»، مصادف با شب چله، برگزار می‌شده‌ است. مصریان در این هنگام از سال به مدت ۱۲ روز، به نشانهٔ ۱۲ ماه سال خورشیدی، به جشن و پای‌کوبی می‌پرداختند و پیروزی نور بر تاریکی را گرامی می‌داشتند. هم‌چنین از ۱۲ برگ نخل برای تزیین مکان برگزاری جشن استفاده می‌کردند که نشانهٔ پایان سال و آغاز سال نو بوده‌ است.
  • در یونان قدیم نیز، اولین روز زمستان روز بزرگ‌داشت خداوند خورشید بوده‌ است و آن را خورشید شکست ناپذیر، ناتالیس انویکتوس، می‌نامیدند که از ریشهٔ کلمهٔ ناتال که در بالا اشاره شد برگرفته شده‌است و معنی آن، میلاد و تولد است. ریشه‌های یلدا در جشن دیگر مرسوم در یونان نیز باقی مانده‌است از مهم‌ترین این جشن‌های می‌توان به جشن ساتورن اشاره کرد.
  • در قسمت‌هایی از روسیهٔ جنوبی، هم‌اکنون جشن‌های مشابهی به‌مناسبت چله برگزار می‌شود. این آیین‌ها شباهت بسیاری با مراسم شب چله دارد. پختن نان شیرینی محلی شبیه به موجودات زنده، بازی‌های محلی گوناگون، کشت و بذرپاشی به صورت تمثیلی و بازسازی مراسم کشت، پوشانیدن سطح کلبه با چربی، گذاشتن پوستین روی هره پنجره‌ها، آویختن پشم از سقف، پاشیدن گندم به محوطه حیاط، ترانه‌خوانی و رقص و آواز و مهم‌تر از همه قربانی کردن جانوران از آیین‌های ویژه این جشن بوده و هست. یکی دیگر از آیین‌های شب‌های جشن، فالگیری بود و پیشگویی رویدادهای احتمالی سال آینده. همین آیین‌ها در روستاهای ایران نیز کم و بیش به چشم می‌خورند که نشان از همانندی جشن یلدا در ایران و روسیه دارند.
  • یهودیان نیز در این شب جشنی با نام «ایلانوت» (جشن درخت) برگزار می‌کنند و با روشن‌کردن شمع به نیایش می‌پردازند.
  • آشوریان نیز در شب یلدا آجیل مشکل‌گشا می‌خورند و تا پاسی از شب را به شب نشینی و بگو بخند می‌گذرانند و در خانواده‌های تحصیل کرده آشوری تفال با دیوان حافظ نیز رواج دارد.
  • نخستین روز زمستان در نزد خرمدینانی که پیرو مزدک هستند نیز سخت گرامی و بزرگ دانسته می‌شود و از آن با نام «خرم روز» (خره روز) یاد می‌گردد و آیین‌هایی ویژه در آن روز برگزار می‌شود. این مراسم و نیز سالشماری آغاز زمستان هنوز در میان برخی اقوام دیده می‌شود که نمونه آن تقویم محلی پامیر و بدخشان (در شمال افغانستان و جنوب تاجیکستان) است.

جشن یلدا و عادات مرسوم در ایران [ویرایش]

سفرهٔ شب یلدا

ایرانیان نزدیک به چند هزار سال است که شب یلدا آخرین شب پاییز را که درازترین و تاریکترین شب در طول سال است تا سپیده دم بیدار می‌مانند و در کنار یکدیگر خود را سرگرم می‌دارند تا اندوه غیبت خورشید و تاریکی و سردی روحیهٔ آنان را تضعیف نکند و با به روشنایی گراییدن آسمان به رخت خواب روند و لختی بیاسایند.

  • در آیین کهن، بنابر یک سنت دیرینه آیین مهر شاهان ایرانی در روز اول دی‌ماه تاج و تخت شاهی را بر


نوشته:ساعت01:35 بامداد چهار شنبه سی ام آذر 1390

ادامه نوشته

قایقی خواهم ساخت...

قایقی خواهم ساخت...

قایقی خواهم ساخت
خواهم انداخت به آب.
دور خواهم شد از این خاک غریب
که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه عشق
قهرمانان را بیدار کند.

قایق از تور تهی
و دل از آروزی مروارید،
همچنان خواهم راند
نه به آبیها دل خواهم بست
نه به دریا ـ پریانی که سر از آب بدر می آرند
و در آن تابش تنهایی ماهی گیران
می فشانند فسون از سر گیسوهاشان

همچنان خواهم راند
همچنان خواهم خواند
«دور باید شد، دور.
مرد آن شهر، اساطیر نداشت
زن آن شهر به سرشاری یک خوشه انگور نبود
هیچ آئینه تالاری، سرخوشیها را تکرار نکرد
چاله آبی حتی، مشعلی را ننمود
دور باید شد، دور
شب سرودش را خواند،
نوبت پنجره هاست.»
همچنان خواهم راند
همچنان خواهم خواند

پشت دریاها شهری ست
که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است
بامها جای کبوترهایی است، که به فواره هوش بشری می نگرند
دست هر کودک ده ساله شهر، شاخه معرفتی است
مردم شهر به یک چینه چنان می نگرند
که به یک شعله، به یک خواب لطیف

خاک موسیقی احساس تو را می شنود
و صدای پر مرغان اساططیر می آید در باد

پشت دریا شهری ست
که درآن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحرخیزان است
شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند.

پشت دریاها شهری ست!
قایقی باید ساخت .


سهراب سپهری

نوشته:ساعت 00:33 سه شنبه بیست ونهم آذر 1390


عشق شیرین من  

عشق شیرین من 

در كویر

خلوت دلم

با لبانی تشنه

راه دشواری را در پیش گرفتم

می دانم كه

نیاز به جرعه آبی دارم

تا خود را با آن سیراب نمایم

در قلبم غوغایی است

غوغای عشق تو

نگاهت برایم همچون رودخانه ایی است كه

هرگز درآن ركودی نیست

می خواهم كه

مرا به حال خود وا مگذاری

و

مرا همیشه با خود همراه سازی

بگذار

تا از احساسات شیرینت

لبریز شوم

بگذار

تا به وسعت قلب پرمهرت دست یابم

زلال عشقت را از من مگیر،

انشای چشمت را

برایم

بخوان

 تا با شنیدن آن

سرشار

از شادی شوم

...............................................

نوشته :ساعت 00:02 سه شنبه بیست ونهم آذر 1390

 

من سرخوشم از لذت این چشم به راهی

شب‌ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی

آوای تو می‌خواندم از لایتناهی.

آوای تو می‌آردم از شوق به پرواز

شب‌ها که سکوت است و سکوت و سیاهی.

امواج نوای تو ، به من می‌رسد از دور

دریایی و من تشنه‌ی مهر تو ، چو ماهی.

وین شعله که با هر نفسم می‌جهد از جان

خوش می‌دهد از گرمی این شوق گواهی

دیدار تو گر صبح ابد هم دهدم دست

من سرخوشم از لذت این چشم به راهی

ای عشق ، تو را دارم و دارای جهانم

همواره تویی ، هرچه تو گویی و تو خواهی. 

                         

                 « فریدون مشیری »

................................................................ساعت :17:28 دوشنبه1390/09/28

پنج قانون شاد زيستن!

پنج قانون شاد زيستن

نويسنده: خوزه سيلوا

ترجمه: مجيد پزشكي


شايد بيان تعريفي از خوشحالي، كمي احمقانه به نظر برسد. زيرا همه ما مي‌دانيم چه مواقعي احساس خوشحالي مي‌كنيم و چه مواقعي احساس غمگيني.
در پاسخ به اين سئوال كه چه چيزي انسان را خوشحال مي‌كند، ممكن است بي‌درنگ افكاري در مورد موسيقي، مجلس عروسي، غذاهاي خوشمزه، يا شخصي مورد علاقه، در ذهن ما جاري شود. در نقطه مقابل، مسائلي از قبيل انجام دادن كارهاي خانه يا دخالت‌هاي بي‌مورد مادرزن يا مادرشوهر ممكن است باعث ناراحتي ما شود.
در هر حال بايد به اين نكته توجه كرد كه آنچه باعث شادي و خوشحالي فردي مي‌شود، ممكن است ديگران را غمگين و ناراحت سازد. به‌عنوان مثال، ممكن است براي خانواده‌اي خريدن يك اتومبيل شخصي حتي از نوع مدل پايين آن بسيار خوشحال‌كننده باشد، اما براي خانواده‌اي كه داراي اتومبيلي آخرين سيستم است، داشتن يك اتومبيل مدل پايين احتمالاً منبع نوميدي و ناراحتي خواهد بود؛ از طرف ديگر، افرادي كه اصلاً علاقه‌‌اي به اتومبيل ندارند، در مورد داشتن يا نداشتن آن، كاملاً بي‌تفاوت‌اند.
بنابراين مي‌توان چنين نتيجه‌گيري كرد كه تملك اشياء خود‌به‌خود نمي‌تواند معياري براي خوشحال بودن ما به حساب آيد. زيرا اشياء اموري ذهني هستند كه بستگي كاملي به نگرش افرادي دارند كه صاحب آنها هستند. در برابر آن، ما در روش «سيلوا» براي خوشحال بودن، فلسفه‌اي قائل هستيم. فلسفه ما عبارت‌ است از: «لذت بردن از چيزهايي كه دوست داريم، تغيير دادن يا دوري جستن از چيزهايي كه دوست نمي‌داريم و پذيرفتن و كنار آمدن با چيزهايي كه ما نه نمي‌توانيم از آنها دوري بجوييم و نه مي‌توانيم آنها را تغيير بدهيم».
با بهره‌برداري از اين فلسفه زندگي، كه آن را در شكل «پنج قانون شادزيستن» ارائه خواهيم كرد، شما خواهيد توانست تمام مشكلات‌تان را حل و فصل كنيد و يك زندگي توأم با شادماني و خوشحالي در پيش بگيريد.

پنج قانون شادزيستن به قرار زيراست:

قانون اول: اگر شما چيزي را دوست داريد، از آن لذت ببريد.


اين قانون در نگاه اول خيلي پيش‌پا افتاده به‌نظر مي‌‌آيد. شما ممكن است بگوييد: «اين خيلي مسخره است. مسلماً من از چيزي كه آن را دوست دارم، لذت هم مي‌برم». اما، اگر شما درباره اين موضوع بيشتر فكر كنيد، به اين نتيجه مي‌رسيد كه چيزهاي زيادي در زندگي ما وجود دارد كه علي‌رغم آنكه آنها را دوست مي‌داريم، به دليل احساس گناه و ترس، از آنها لذتي نمي‌بريم. به‌عبارت ديگر، اگر ما هنگام انجام كار مورد علاقه‌مان، دچار احساس گناه بشويم يا اگر از عواقب انجام آن كار، ترس داشته باشيم؛ ديگر نخواهيم توانست از آن لذت ببريم.



قانون دوم: اگر شما چيزي را دوست نداريد، از آن دوري جوييد.


قانون دوم هم خيلي ساده به‌نظر مي‌رسد. اما با تأمل بيشتر درباره اين قانون، درمي‌يابيم كه افراد زيادي وجود دارند كه سر و كارشان با يك شغل، يك شخص، يك ماشين يا يك نوع غذاست كه آن را دوست نمي‌دارند، ولي بنا به دلايلي نمي‌توانند از آن دوري جويند.

قانون سوم: اگر شما چيزي را دوست نداريد و نمي‌توانيد از آن دوري كنيد، آن را تغيير دهيد.


در اينجا راه‌حل ساده‌اي وجود دارد: تغيير دادن آنچه آن را دوست نداريد. اما بايد گفت همان‌طور كه ما، در دوري كردن از چيزي به‌خاطر برخي دلايل، همچون نيازهاي مادي و امنيتي يا صرفه‌جويي در وقت ناتوان هستيم، به همين دلايل نيز ممكن است نتوانيم آن ‌چيز را تغيير دهيم.

قانون چهارم: اگر شما چيزي را دوست نداريد، نمي‌توانيد از آن دوري كنيد و نمي‌توانيد آن را تغيير دهيد، آن را بپذيريد.


اين قانون نيز در حد يك شعار است. چگونه مي‌توانيم چيزي را كه دوست نمي‌داريم، بپذيريم و با آن كنار بياييم؟ ممكن است شما برادري داشته باشيد كه دائماً در كار شما دخالت مي‌كند و وسايل اتاق شما را به هم مي‌ريزد، اما شما نتوانيد از او دوري جوييد و نصيحت‌هاي شما هم در تغيير رفتار او بي‌تأثير باشد. چگونه مي‌توان با چنين افرادي كنار آمد؟ چگونه مي‌توان در موقعيتي كه نمي‌توان در آن شادمان بود، به زندگي ادامه داد؟ چگونه مي‌توان فردي را كه با او احساس خوشحالي به انسان دست نمي‌دهد، پذيرفت و با او كنار آمد؟ در هرحال، اگر شما نتوانيد چيزي را كه دوست نداريد بپذيريد، احساس خوشحالي نخواهيد كرد، اگر شما نتوانيد چيزي را كه دوست نداريد، تغيير دهيد يا از آن دوري جوييد يا آن را بپذيريد، مطمئناً هرگز نخواهيد توانست زندگي شادماني داشته باشيد. اما نبايد زياد نااميد باشيد چرا كه كليد موفقيت شما در قانون طلايي پنجم نهفته است.

قانون پنجم: با تغيير دادن نگرش‌تان نسبت به چيزهايي كه آنها را دوست نمي‌داريد. آنها را بپذيريد.


شما همان نگرش‌تان هستيد، به‌عبارت ديگر، ارزش‌ هر چيزي بستگي به نگرش شما در مورد آن دارد و هيچ‌چيز مطلقي وجود ندارد ـ هيچ‌چيزي به خودي خود، خوب يا بد نيست، بلكه خوب بودن يا بد بودن چيزي، به نحوه نگرش شما به آن چيز بستگي دارد. زندگي نيز به خودي خود خوب يا بد نيست. زندگي فقط در جريان است. بنابراين، شما با تغيير نگرش‌تان نسبت به امور زندگي، مي‌توانيد آن را تغيير دهيد. با مطالعه ماجراي زير، با كاربرد قانون پنجم شادزيستن در جريان زندگي روزمره بيشتر آشنا خواهيد شد:
روزي آقايي به نام جرج، قصد خوردن ناهار در بيرون از خانه را كرد؛ اما موقعي كه او براي بردن اتومبيلش به پاركينگ رفت، متوجه شد كه سپر جلوي آن كاملاً درب و داغان شده است. به نظر مي‌رسيد، اتومبيلي كه قبل از آن در جلوي اتومبيل او پارك كرده، به هنگام دنده عقب رفتن باعث چنين تصادفي شده بود؛ اما متأسفانه آن راننده خاطي هيچ يادداشتي از خود به جاي نگذاشته بود. آقاي جرج، چنين وضعيتي را دوست نداشت و نمي‌توانست از آن دوري جويد. كاري بود كه شده بود و او قادر نبود اين وضعيت را به حالت اوليه خود برگرداند.

«آقاي جرج در برابر وضعيت پيش آمده، دو گزينه در پيش رو داشت: ١ـ خوشحال بودن ٢ـ غمگين شدن. او گزينه اول را انتخاب كرد. تصميم گرفت از دريچه ديگري به مسئله بنگرد. بنابراين، هنگامي كه او دوباره به سپر داغان شده نگاه كرد، آن را به چشم عاملي كه باعث از دست رفتن وقت و هزينه زيادي براي وي خواهد شد، نديد. بلكه آن را به‌عنوان انگيزه‌اي براي كسب درآمد بيشتر در نظر گرفت. او در تلاش براي داشتن تصوراتي مثبت از هزينه‌هايي كه روي دستش گذاشته بودند، تصميم گرفت كه با كار و كوشش بيشتر، هر چه سريع‌تر سه برابر مبلغي را كه براي تعمير اتومبيل لازم بود، كسب كند. بنا به برآورد اوليه، تعمير اتومبيل حدود ٢٥٠ دلار هزينه در برداشت، بنابراين آقاي جرج تصميم گرفت كه سه برابر آن، يعني ٧٥٠ دلار را كسب كند و طولي نكشيد كه اين مبلغ را با كار و تلاش مجدانه به‌دست آورد».
در تفسير اين ماجرا، بايد گفت كه آقاي جرج پس از مواجهه با موقعيت پيش آمده، نگرشش را كاملاً دگرگون ساخت. او آن وضعيت را دوست نداشت. نمي‌توانست از آن دوري جويد و نمي‌توانست آن را تغيير دهد. اما، او قادر بود نگرشش را نسبت به آن عوض كند. به اين ترتيب، هنگامي كه او با نگرشي مثبت به سپر آسيب‌ديده اتومبيلش نگاه كرد، در آن ٧٥٠ دلار ديد. بنابراين، او تصميم گرفت كه به عنوان يك هدف كوتاه‌مدت، هرچه سريع‌تر ٧٥٠ دلار درآورد و اين‌گونه نيز كرد. حتي مي‌توان گفت كه آقاي جرج پس از پرداخت ٢٥٠ دلار هزينه تعمير اتومبيل، در واقع ٥٠٠ دلار سود كرد. بدين‌گونه، علي‌رغم اينكه او در وضعيتي قرار گرفته بود كه در اغلب مردم خشم و عصبانيت ايجاد مي‌كند. شادماني خودش را حفظ كرد.

شما نيز با رفتن به سطح آلفا و با بهره‌برداري از پنج قانون شادزيستن، مي‌توانيد دوباره با داشتن يك «زندگي شاد» آشتي كنيد و علاوه بر آن، مي‌توانيد به علل «ناشادمان بودن» ديگران نيز پي ببريد. البته، بايد به اين مسئله توجه داشته باشيد كه هميشه شادمان بودن امري ممكن يا پسنديده نيست، زيرا بر طبق قوانين مربوط به آهنگ هر شيءاي‌ همواره در معرض نيروهاي جزر و مدي قرار دارد و زندگي سرشار از فراز و نشيب‌هاي فراوان است. اما با توانايي‌هايي كه شما در نتيجه آگاهي از پنج قانون شادزيستن كسب خواهيد كرد، خواهيد توانست فرازها و بلندي‌هاي زندگي‌تان را فرازتر و پستي‌ها و نشيب‌هاي آن را قابل تحمل‌تر سازيد.

........................

نوشته:ساعت 15:54 روز دوسنه 1390/09/28


مثل همیشه ساکت و آرام

رفتار من عادی است

 رفتار من عادی است
اما نمی دانم چرا
این روزها
از دوستان و آشنایان
هرکس مرا می بیند
از دور می گوید :
این روزها انگار
حال و هوای دیگری داری!
اما
من مثل هر روزم
با آن نشانیهای ساده
و با همان امضا ، همان نام و با همان رفتار معمولی
مثل همیشه ساکت و آرام
این روزها تنها
حس می کنم گاهی کمی گنگم
گاهی کمی گیجم
حس می کنم
از روزهای پیش قدری بیشتر
این روزها را دوست دارم
گاهی
- از تو چه پنهان -
با سنگها آواز می خوانم
و قدر بعضی لحظه ها را خوب می دانم
این روزها گاهی
از روز و ماه و سال ، از تقویم
از روزنامه بی خبر هستم
حس می کنم گاهی کمی کمتر
گاهی شدیدا بیشتر هستم حتی اگر می شد بگویم
این روزها گاهی خدا را هم
یک جور دیگر می پرستم
از جمله دیشب هم
دیگر تر از شبهای بی رحمانه دیگر بود :
من کاملا تعطیل بودم
اول نشستم خوب
جورابهایم را اتو کردم
تنها - حدود هفت فرسخ - در اتاقم راه رفتم
با کفشهایم گفتگو کردم
و بعد از آن هم
رفتم تمام نامه ها را زیر و رو کردم
و سطر سطر نامه ها را
دنبال آن افسانه ی موهوم
دنبال آن مجهول گشتم
چیزی ندیدم
تنها یکی از نامه هایم
بوی غریب و مبهمی می داد
انگار
از لابه لای کاغذ تا خورده ی نامه
بوی تمام یاسهای آسمانی
احساس می شد
دیشب دوباره
بی تاب در بین درختان تاب خوردم
از نردبان ابرها تا آسمان رفتم
در آسمان گشتم
و جیبهایم را
از پاره های ابر پر کردم
جای شما خالی !
یک لقمه از حجم سفید ابرهای ترد
یک پاره از مهتاب خوردم
دیشب پس از سی سال فهمیدم
که رنگ چشمانم کمی میشی است
و بر خلاف سالها پیش
رنگ بنفش و ارغوانی را
از رنگ آبی دوست تر دارم
دیشب برای اولین بار
دیدم که نام کوچکم دیگر
چندان بزرگ و هیبت آور نیست
این روزها دیگر
تعداد موهای سفیدم را نمی دانم
گاهی برای یادبود لحظه ای کوچک
یک روز کامل جشن می گیرم
گاهی
صد بار در یک روز می میرم
حتی
یک شاخه از محبوبه های شب
یک غنچه مریم هم برای مردنم کافی است
گاهی نگاهم در تمام روز
با عابران ناشناس شهر
احساس گنگ آشنایی می کند
گاهی دل بی دست و پا و سر به زیرم را
آهنگ یک موسیقی غمگین
هوایی می کند
اما
غیر از همین حس ها که گفتم
و غیر از این رفتار معمولی
و غیر از این حال و هوای ساده و عادی
حال و هوای دیگری
در دل ندارم 
 
رفتار من عادی 

 است .

قیصر امین پور  

.....................................................1390/09/28دوشببه ساعت 00:34 بامداد

آمده​ام که سر نهم عشق تو را به سر برم

آمده​ام که سر نهم عشق تو را به سر برم

ور تو بگوییم که نی نی شکنم شکر برم


آمده​ام چو عقل و جان از همه دیده​ها نهان

تا سوی جان و دیدگان مشعله نظر برم


آمده که رهزنم بر سر گنج شه زنم

آمده​ام که زر برم زر نبرم خبر برم


گر شکند دل مرا جان بدهم به دل شکن

گر ز سرم کله برد من ز میان کمر برم


اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم

اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم


آنک ز زخم تیر او کوه شکاف می کند

پیش گشادتیر او وای اگر سپر برم


گفتم آفتاب را گر ببری تو تاب خود

تاب تو را چو تب کند گفت بلی اگر برم


آنک ز تاب روی او نور صفا به دل کشد


و آنک ز جوی حسن او آب سوی جگر برم


در هوس خیال او همچو خیال گشته​ام

وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم


این غزلم جواب آن باده که داشت پیش من

گفت بخور نمی​خوری پیش کسی دگر برم

مولانا

..............................................................................

نوشته:ساعت00:09 یکشنبه بیست وهفتم آذر1390

خاطره ای لطیف از دکتر علی شریعتی.

خاطره ای لطیف از دکتر علی شریعتی

دکتر علی شریعتی :

« کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست

که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود آن هم به سه دلیل؛

اول آنکه کچل بود،

دوم اینکه سیگار می کشید .

و سوم – که از همه تهوع آور بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت!

… چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم ،

آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه :

زن داشتم ،سیگار می کشیدم وکچل شده بودم.

وتازه فهمیدم که خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد

دیگران که ابراز

انزجار می کند

ممکن است در خودش بوجود آید.

..............................

نوشته:ساعت20:51 جمعه 1390/09/26

13راه سلامتی

13 راه سلامتی!

13 راه وجود دارد که امكان برخورداري از يک زندگي شادتر و سالم‌تر را بيشتر مي كند. روش‌هاي ديگري را نيز مي‌توان به اين فهرست اضافه کرد امابراي شروع، بهتر است با همين 13توصيه شروع کنيد. بسياري از شيوه‌هايي که در اينجا ذکر مي‌کنيم در مجله‌هاي علمي معتبر به چاپ رسيده است و اهميت ندادن به آنها ممکن است سلامت جسمي و روحي شما را تهديد کند.


1. هر روز صبحانه بخوريد

قهرمان‌هاي سلامتي کساني هستند که هر روز صبحانه مي‌خورند.تحقيقات نشان مي‌دهد اين افراد ويتامين و مواد معدني بيشتري نسبت به کساني که صبحانه را از وعده‌هاي غذايي خود حذف کرده‌اند دريافت مي‌کنند و در مقابل، کلسترول و چربي کمتري دارند. نتيجه اش هم اغلب داشتن  اندامي متناسب‌تر و سالم‌تر است.

صبحانه مي‌تواند علايم گرسنگي را تا زمان صرف ناهار به تاخير بيندازد و اشتياق به شکلات و شيريني را کاهش دهد.تحقيقات نشان مي‌دهد کساني که عادت به خوردن صبحانه دارند نسبت به ساير افراد کمتر در معرض خطر ديابت و اضافه وزن هستند.گنجاندن غلات و حبوبات در صبحانه سبب ايجاد شرايط بهتري براي گريز از خطرهاي جسمي و ذهني مي‌شود. خوردن صبحانه هوشياري و توجه کودکان را افزايش مي‌دهد و سبب مي‌شود نتايج بهتري در تست‌هاي مختلف به دست آورند. براي خيلي‌ها خوردن صبحانه به معني از دست دادن زمان خواب است.اين افراد مي‌توانند  صبحانه خود را با خود به سرکار ببرند و هنگام وارسي ایميل‌ها يا آمدن ارباب رجوع، صبحانه‌شان را -بدون بهانه- ميل کنند!
 

    2 . به اندازه کافي بخوابيد            
 

مايکل فلمينگ، رييس آکادمي خانواده پزشکان آمريکا مي‌گويد:«بدن شما بايد به ميزان کافي استراحت کند، در غير اين صورت ممکن است دچار سستي و خستگي شويد.»
  .............................................................................

نوشته :ساعت 18:38 شنبه 1390/09/26

ادامه نوشته

تو مرا باور کن!

تو مرا باور کن

لغزش اشک پریشان شده از چشم مرا باور کن

که نداند به کدام سوی روان است روان

من ندانم که چرا غرق تمنای توام

وتو پرسیدی چرا؟

آتشی هست که در سینه نهان است نهان

لحظه هایی که کنارت پر دیدار تو بود

شوق دیدار تو بود

گر بدانی که چه آید به سرش بی تو دلم 

نبض رگ های دلم خشک تر از برگ خزان است خزان

کاش می شد که مرا بشناسی

آشنایی که غریبم غریب

نامم از لیلی بپرسی گویدت مجنون است

یا ز شیرین، گویدت فرهاد است

عاشقی پیشه ی من ، تویی اندیشه من

نسب وریشه من در همان باغچه ای است

که ندانسته به آن آب محبت دادی

ومنم آن گل پیچک که به پایت پیچم وبه صد گریه وزاری گویم

تومرا ترک مکن وتو دریاب مرا

 باورکن مرا

................................

نوشته:ساعت 15:23 جمعه بیست وپنجم آذر 1390    

عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه

عشق یعنی با غم الفــــت داشتن

سوختن با درد نسبــــــت داشــتن

عشق در یک جمله یعنی انتــظار

انتظار روز رجعــــــــت داشــتن

عشق یعنی مستــــی و دیوانــگی

عشق یعنی در جــهان بیگانتـگی

عشق یعنی شب نخـفتن تا ســـحر

عشق یعنی سجده ها با چــــشم تر

عشق یعنی سر به زیر آویــتـختن

عشق یعنی اشک حسرت ریـختن

عشق یعنی در جهان رسوا شـدن

عشق یعنی مست و بی پروا شدن

عشق یعنی سوختتن یا ساخـــــتن

عشق یعنی زنـــدگی را باخــــتن

عشق یعنی انتــــظار و انتـــظار

عشق یعنی هرچه بینی عکس یار

عشق یعنی دیده بر در دوختــــن

عشق یعنی در فراقش سوخــــتن

عشق یعنی لحظه های التـــهاب

عشق یعنی لحظه های ناب ناب

عشق یعنی با پرستو پــــر زدن

عشق یعنی آب بــــــر آذر زدن

عشق یعنی سوز نـــی آه شــبان

عشق یعنی معنی رنگـین کـمان

عشق یعنی با گلی گـفتن ســخن

عشق یعنی خون لالـه بر چـمن

عشق یعنی شعله برخرمن زدن

عشق یعنی رسم ودل برهم زدن

عشق یعنی یک تیمم یک نـــماز

عشق یعنی عالمی راز و نـــیاز

عشق یعنی چون محمد پا به راه

عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه

عشق یعنی بیستون کندن به دست

عشق یعنی زاهد اما بت پرســـت

عشق یعنی همچو من شــیدا شدن

عشق یعنی قله و دریا شـــــــــدن

عشق یعنی یک شقایق غرق خـون

عشق یعنی درد و محنت در درون

عشق یعنی یک تبلور یک ســـرود

عشق یعنی یک سلام و یـک درود

عشق یعنی جام لبریز از شــــراب

عشق یعنی تشنگی یعنی ســــراب

عشق یعنی حسرت شبهای گـــرم

عشق یعنی یاد یک رویای نـــرم

عشق یعنی غرقه گشتن در سراب

عشق یعنی حلقه های بی حســـاب

عشق یعنی تا ابد بی سترنوشــــت

عشق یعنی آخر خــــــط بــهشــت

عشق یعنی گم شدن در لحـظه ها

عشق یعنی آبی بـــــــی انـتــــــها

عشق یعنی زرد تنها و غریـــــــب

عشق یعنی سرخی ظــاهر فریب

عشق یعنی تکیه بر بازوی بــــاد 

عشق یعنی حسرتت پاینده بـــــــــاد

عشق یعنی هر زمان تنها شنیدن نــــــــام او

عشق یعنی هرچه گفتن هر چه کردن بهر او

 http://antylove70.blogfa.com/

نوشته:ساعت 21:47 پنجشنبه 1390/09/24

دوست داری فکرتو بخونم؟..............

http://www.fal.maghsad.com


مراجعه  کن لطفا! به ............آدرس بالارو میگم.

...............................1390/09/24

پاسخ چلچله ها را تو بگو.

همه مي پرسند:

چيست در زمزمه مبهم آب؟

چيست در همهمه دلکش برگ؟

چيست در بازي آن ابر سپيد، روي اين آبي آرام بلند

که ترا مي برد اين گونه به ژرفاي خيال؟

چيست در خلوت خاموش کبوترها؟

چيست در کوشش بي حاصل موج؟

چيست در خنده جام

که تو چندين ساعت، مات و مبهوت به آن مي نگري؟

نه به ابر، نه به آب، نه به برگ،

نه به اين آبي آرام بلند،

نه به اين آتش سوزنده که لغزيده به جام،

نه به اين خلوت خاموش کبوترها،

من به اين جمله نمي انديشم.

من مناجات درختان را هنگام سحر،

رقص عطر گل يخ را با باد،

نفس پاک شقايق را در سينه کوه،

صحبت چلچله ها را با صبح،

نبض پاينده هستي را در گندم زار،

گردش رنگ و طراوت را در گونه گل،

همه را مي شنوم؛ مي بينم.

من به اين جمله نمي انديشم.

به تو مي انديشم.

اي سرپا همه خوبي!

تک و تنها به تو مي انديشم.

همه وقت، همه جا،

من به هر حال که باشم به تو مي انديشم.

تو بدان اين را، تنها تو بدان.

تو بيا؛

تو بمان با من، تنها تو بمان.

جاي مهتاب به تاريکي شبها تو بتاب.

من فداي تو، به جاي همه گلها تو بخند.

اينک اين من که به پاي تو در افتادم باز؛

ريسماني کن از آن موي دراز؛

تو بگير؛ تو ببند؛ تو بخواه.

پاسخ چلچله ها را تو بگو.


قصه ابر هوا را تو بخوان.

تو بمان با من، تنها تو بمان.

در دل ساغر هستي تو بجوش.

من همين يک نفس از جرعه جانم باقيست؛

آخرين جرعه اين جام تهي را تو بنوش.

...................................................................


.................نوشته :ساعت:14:06 پنجشنبه1390/09/24 ..............                          


10مکان شگفت انگیز ساخته دست بشر !

10مکان شگفت انگیز ساخته دست بشر !

تخت جمشید

تخت جمشید یا پارسه که در شهرستان مرودشت در شمال استان فارس واقع است، نام یکی از شهرهای باستانی ایران است که طی سالیان پیوسته، پایتخت مجلل و تشریفاتی امپراتوری ایران در زمان امپراتوری هخامنشیان بوده‌ است. در این شهر باستانی، مجموعه کاخ‌هایی به نام تخت جمشید وجود دارد که در دوران زمامداری داریوش بزرگ، خشایارشا و اردشیر اول بنا شده ‌است و به مدت حدود ۵۰ سال، مرکزی برای برگزاری مراسم آیینی و جشن‌ها مخصوصاً نوروز بوده ‌است. تخت جمشید با نام‌های پارسه، هزارستون، چهل منار و پرسپولیس نیز معروف است. بنیانگذار تخت جمشید داریوش بزرگ بود، البته پس از او پسرش خشایارشا و نوه‌اش اردشیر یکم با گسترش این مجموعه به بزرگی آن افزودند. بسیاری از اطلاعات موجود که در مورد تاریخ هخامنشیان و فرهنگ آنها در دسترس است به خاطر سنگ‌نبشته‌هایی است که در این کاخ‌ها و بر روی دیواره‌ها و لوحه‌های آن حکاکی شده ‌است. باور تاریخدانان بر این است که اسکندر مقدونی سردار یونانی در ۳۳۰ پیش از میلاد، به ایران حمله کرد و تخت جمشید را به آتش کشید و احتمالاً بخش عظیمی از کتابها، فرهنگ و هنر هخامنشی را با اینکار نابود نمود. با این‌حال ویرانه‌های این مکان هنوز هم در شهرستان مرودشت در استان فارس برپا است و باستان شناسان از ویرانه‌های آن نشانه‌های آتش و هجوم را بر آن تأیید می‌کنند. این مکان از سال ۱۹۷۹ یکی از آثار ثبت شده�" ایران در میراث جهانی یونسکو است.


گروه اینترنتی یاهوسه هزار | www.Yahoo3000.com

گروه اینترنتی یاهوسه هزار | www.Yahoo3000.com

گروه اینترنتی یاهوسه هزار | www.Yahoo3000.com


گروه 
اینترنتی یاهوسه هزار | www.Yahoo3000.com

دیوار چین

این دیوار در نقشه جغرافیایی چین ۷۰۰۰ کیلومتر امتداد یافته است. این اثر سال ۱۹۸۷ در "فهرست میراث جهانی" ثبت شد. این ادعا که این دیوار تنها پدیده انسانی است که از فضا قابل رویت می باشد، بارها تکذیب

..................................................................................................................................................

..............................نوشته:ساعت:16:41 جهارشنبه بیست وسوم آذر 1390

ادامه نوشته

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی ،

ترا با لهجه ی گل های نیلوفر صدا کردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم


پس از یک جستجوی نقره ای

در کوچه های آبی احساس

تو را از بین گل هایی که در تنهایی ام رویید ، با حسرت جدا کردم

و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنّای دلم گفتی

دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی

و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم

تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم

همین بود آخرین حرفت

و من بعد از عبور تلخ و غمگینت

حریم چشم هایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم

نمی دانم چرا رفتی

نمی دانم چرا ، شاید خطا کردم

و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی

نمی دانم کجا ، تا کی ، برای چه ،

ولی رفتی و بعد از رفتنت

باران چه معصومانه می بارید

و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره

با مهربانی دانه بر می داشت

تمام بال هایش غرق اندوه غربت شد

و بعد از رفتن تو آسمان چشم هایم خیس باران بود

و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو

تمام هستی ام را از دست خواهد رفت

کسی حس کرد من بی تو

هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد

و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد

کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد

و من با آن که می دانم تو هزگز یاد من را

با عبور خود نخواهی برد

هنوز آشفته ی چشمان زیبای توام

برگرد !

ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد

و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید

کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت :

تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو

در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم

و من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید

کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست

و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل

میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر

نمی دانم چرا ؟ شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز

برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم





نوشته:ساعت 01:45 بامداد چهار شنبه 1390/09/23


آفتاب صداقت را . . .

دلم براي کسي تنگ است که

آفتاب صداقت را . . .

به ميهماني گلهاي باغ مي آورد

و گيسوان بلندش را به بادها مي داد

و دستهاي سپيدش را به آب مي بخشيد

دلم براي کسي تنگ است که

  چشمهاي قشنگش را به عمق آبي درياي واژگون مي دوخت

و شعرهاي خوشي چون پرنده ها مي خواند

دلم براي کسي تنگ است که

همچو کودک معصومي دلش براي دلم مي سوخت

و مهرباني را نثار من مي کرد

دلم براي کسي تنگ است که

تا شمال ترين شمال با من رفت

و در جنوب ترين جنوب با من بود

کسي که بي من ماند

کسي که با من نيست کسي که . . .

- دگر کافي ست.

حميد مصدق

.....................................

نوشته:ساعت 01:17 بامداد چهارشنبه بیست وسوم آذر 1390

عشق!



عشق!

عشق مانند شن روان است،

     گر به آن چنگ بزنید از میان دستان شما خواهد لغزید

            به آرامی پیمانه ای از آن بردارید تا روح شما را لبریز کند.

                   همچنان که شن در جستجوی پر کردن فضای خالی دستان شماست . .

..................................................................................................

نوشته :ساعت15:17 سه شنبه بیست ودوم آذر ماه  1390

تو آخرین قطاری که ره میسپارد.....................................



تو را دوست دارم...............


نمی خواهم تورا با هیچ خاطره ایی از گذشته................


وبا خاطره ی قطارهای در گذر قیاس کنم........................


تو آخرین قطاری که ره میسپارد.....................................


شب و روز در رگهای دستانم....................................


تو آخرین قطاری......


من آخرین ایستگاه تو........................


..........................................

نوشته :00:04 بیست ودوم آذر 1390

بهار


بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک

شاخه های شسته، باران خورده، پاک

آسمان آبی و ابر سپید

برگ های سبز بید

عطر نرگس، رقص باد

نغمه شوق پرستوهای شاد

خلوت گرم کبوترهای مست ...

نرم نرمک می رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار!

خوش به حال چشمه ها و دشت ها

خوش به حال دانه ها و سبزه ها

خوش به حال غنچه های نیمه باز

خوش به حال دختر میخک، که می خندد به ناز

خوش به حال جام لبریز از شراب

خوش به حال آفتاب

ای دل من، گرچه در این روزگار

جامه رنگین نمی پوشی به کام

باده رنگین نمی بینی به جام

نقل و سبزه در میان سفره نیست

جامت، از آن می که می باید تهی است

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم!

ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

گر نکوبی شیشه غم را به سنگ

هفت رنگش می شود هفتاد رنگ!



                                               " فریدون مشیری"

نوشته: ساعت 00:12دوشنبه بیست ویکم آذر 1390