...
وای، باران؛
باران؛
شیشه پنجره را باران شست .
از اهل دل من اما،
- چه كسی نقش تو را خواهد شست ؟
آسمان سربی رنگ،
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ .
می پرد مرغ نگاهم تا دور،
وای، باران،
باران،
پر مرغان نگاهم را شست .
*****
خواب رویای فراموشیهاست !
خواب را دریابم،
كه در آن دولت خاموشیهاست .
من شكوفایی گلهای امیدم را در رویاها می بینم،
و ندایی كه به من میگوید :
« گر چه شب تاریك است
« دل قوی دار،
سحر نزدیك است
دل من، در دل شب،
خواب پروانه شدن می بیند .
مهر در صبحدمان داس به دست
آسمانها آبی،
- پر مرغان صداقت آبی ست -
دیده در آینه صبح تو را می بیند .
از گریبان تو صبح صادق،
می گشاید پرو بال .
تو گل سرخ منی
تو گل یاسمنی
تو چنان شبنم پاك سحری ؟
- نه؟
از آن پاكتری .
تو بهاری ؟
- نه،
- بهاران از توست .
از تو می گیرد وام،
هر بهار اینهمه زیبایی را .
هوس باغ و بهارانم نیست
ای بهین باغ و بهارانم تو !
حمید مصدق
...................
دوستان عزیز سلام
این آخرین پستمه اگه تونستم بازم در خدمتتون خواهم بود...
جاداره اینجا از دوستان خوب وگرانقدرم در وبلاگهای نسیم سبز،نسیم سحر،زندگی زیباست،داستان ادامه دارد
پژواک اجتماع ،وسایر دوستان عزیز ی که عذر خواهم که نمی تونم اسم همه اونها رو اینجا بیارم...
از همه وهمه سپاسگزاری کنم وامیدوارم که در تمام امورات زندگیتون موفق وسربلند باشید.
واین شعر زیبا رو به همه شما سروران خودم تقدیم می کنم
وامیدوارم عذر منودر قصور وتقصیر بپذیرید.
البته نظرات زیباتون رو هر چند وقت که سعادت داشته باشم بر صفحات قلبم تایید خواهم کرد.
وعجل فرجهم