به سراغ من اگر میآیید،پشت هیچستانم.پشت هیچستان جایی است.پشت هیچستان رگهای هوا، پر قاصدهایی استکه خبر میآرند، از گل واشده دورترین بوته خاک.روی شنها هم، نقشهای سم اسبان سواران ظریفی است که صبحبه سر تپه معراج شقایق رفتند.پشت هیچستان، چتر خواهش باز است:تا نسیم عطشی در بن برگی بدود،زنگ باران به صدا میآید.آدم اینجا تنهاستو در این تنهایی، سایه نارونی تا ابدیت جاری است.به سراغ من اگر میآیید،نرم و آهسته بیایید، مبادا که ترک برداردچینی نازک تنهایی من.
سهراب سپهری
http://mohtasham.blogfa.com/post-56.aspx