باز كن پنجره را !

در سحر گاه سر از بالش خوابت بردار!

كاروانهاي فرومانده خواب از چشمت بيرون كن !

باز كن پنجره را !

 

تو اگر باز كني پنجره را،

من نشان خواهم داد ،

به تو زيبايي را .

بگذر از زيور و آراستگي

من تو را با خود تا خانه خود خواهم برد

كه در آن شوكت پيراستگي

چه صفايي دارد

آري از سادگيش،

چون تراويدن مهتاب به شب

مهر از آن مي بارد .


حمید مصدق

ولادت یازدهمین شقایق زیبا مبارک باد......

ميلاد امام حسن عسكري

عاشقا، مستانگى از سر بگير

ساقى از ره مى‏رسد ساغر بگير


مرغ دل را از قفس آزاد كن

با پرستوهاى عاشق پر بگير

.......

 

اى تجلى خدا سيماى تو

جلوه حق چهره زيباى تو


پرچم شيعه به دوشت استوار

اعتدالش از قد رعناى تو


كى شود اى جرعه بخش عاشقان

ساغرى مِى نوشم از صهباى تو


اى دَهُم فرزند دلبند على

كى شود بوسه زنم بر پاى تو


جانثار مكتب پاك توايم

در شب ميلاد پر غوغاى تو


سامرا امشب ندارد زائرى

اى فدايت عاشق شيداى تو


ميهمان بزم ميلاد توايم

تا بياد مهدى تنهاى تو


شيعه مى‏نازد به نام عسگرى

يا اباالمهدى امام عسگرى

منبع:

http://www.aviny.com/occasion/Ahlebeit/ImamAskari/Veladat/90/sher.aspx

ای مهربانتر از من...

از بهترین شعرهای حمید مصدق :

ای مهربانتر از من
با من
در دستهای تو
آیا کدام رمز بشارت نهفته بود ؟
کز من دریغ کردی
تنها
تویی
مثل پرنده های بهاری در آفتاب
مثل زلال قطره باران صبحدم
مثل نسیم سرد سحر
مثل سحر آب
آواز مهربانی تو با من
در کوچه باغهای محبت
مثل شکوفه های سپید سیب
ایثار سادگی است
افسوس آیا چه کس تو را
از مهربان شدن با من
مایوس می کند؟

 حمید مصدق

زیباترین حرفت را بگو....

شعر عشق از احمد شاملو :

زیباترین حرفت را بگو

شکنجه ی پنهان ِ سکوت ات را آشکاره کن

و هراس مدار از آنکه بگویند

ترانه یی بی هوده می خوانید . ــ

چرا که ترانه ی ما

ترانه ی بی هوده گی نیست

چرا که عشق

حرفی بیهوده نیست .

 

حتی بگذار آفتاب نیز بر نیاید

به خاطر ِ فردای ما اگر

بر ماش منتی ست ؛

چرا که عشق

خود فرداست

خود همیشه است .


در بن بست هم راه آسمان باز است!


در بن بست هم راه آسمان باز است!

یا راهی خواهم یافت

یا راهی خواهم ساخت!
.....


منبع:http://anaiis.blogfa.com/


بهار بهار صدا همون صدا بود صدای شاخه ها و ریشه ها بود

مربوط به موضوع : اشعار محمدعلی بهمنی                                                                                                           

 

بهار بهار
صدا همون صدا بود
صدای شاخه ها و ریشه ها بود
بهار بهار
چه اسم آشنایی ؟
صدات میاد ... اما خودت كجایی
وابكنیم پنجره ها رو یا نه ؟
تازه كنیم خاطره ها رو یا نه ؟
بهار اومد لباس نو تنم كرد
تازه تر از قصل شكفتنم كرد
بهار اومد با یه بغل جوونه
عید آورد از تو كوچه تو خونه
حیاط ما یه غربیل
باغچه ما یه گلدون
خونه ما همیشه
منتظر یه مهمون
بهار اومد لباس نو تنم كرد
تازه تر از فصل شكفتنم كرد
بهار بهار یه مهمون قدیمی
یه آشنای ساده و صمیمی
یه آشنا كه مثل قصه ها بود
خواب و خیال همه بچه ها بود
آخ ... كه چه زود قلك عیدیامون
وقتی شكست باهاش شكست دلامون
بهار اومد برفارو نقطه چین كرد
خنده به دلمردگی زمین كرد
چقد دلم فصل بهار و دوست داشت
واشدن پنجره ها رو دوست داشت
بهار اومد پنجره ها رو وا كرد
من و با حسی دیگه آشنا كرد
یه حرف یه حرف حرفای من كتاب شد
حیف كه همش سوال بی جواب شد
دروغ نگم هنوز دلم جوون بود
كه صب تا شب دنبال آب و نون بود

گـــآهـــی بــرآی دیـــده شـــدن بـآیـــد اُز چشــمــ هــآ پنــهــآن شـــد..

گـــآهـــی بــرآی دیـــده شـــدن بـآیـــد اُز چشــمــ هــآ پنــهــآن شـــد

گــآهـــی بــرآی اینــکـــه کســی بشـــیـمـ ،چیــــزی بشــیــمـ

دیـــده بشـــیـــمـ بــآیـــد پـــوشــیـــده بشیـــمـ

دیـــده نشــیـــمـ!

فـــرصتـــ رشـــد وبــزرگــ شــدن رو بـــه خـــودتـــون بـــدیــد!

یــآدمـــون بـــآشـــه:

پــــوشـــیـــدگـــی دوآمـــی بـــرآی رشـــد وزیــبــآیــی ســتـــ!

                                             رشـــد وزیــبــآیــی
 

منیع:http://dokhtaranidarsadaf.blogfa.com/

3دعای قطعا مستجاب !

3دعای قطعا مستجاب !
امام صادق (ع)فرموند:

ثَلاثُ دعوات لایحجُبنَ عَنِ اللهِ تَعالی: دُعاءُ الوالِدِ لِوَلَدِه إِذا بَرَّهُ و دعوتُهُ علیهِ إذا عَقَّهُ ، و دعاءُ المظلومِ علی ظالِمه و دعاوُهُ لمن اِنتَصَر لهُ مِنهُ ، و رجلٌ مومنٌ دَعا لِاخٍ لَه مومنٌ واساهُ فینا، و دعاوُه علیه إذا لم یُواسهُ مع القدره علیه ، و اِضطرارُ اخیه إلیه ؛

سه دعاست که از پروردگار در حجاب نمی ماند و قطعاً مستجاب می گردد:

(نخست) دعای پدر و مادر در حق فرزندی که نسبت به والدین خود نیکوکار باشد؛ و نفرین ایشان در حق فرزندی که عاق والدین می شود.

(دوم) نفرین مظلوم نسبت به ظالم و دعای او (مظلوم) در حق کسی که انتقام وی را از ستمگر بستاند .

(سوم) دعای مرد مومن در حق برادر مومن خود که به خاطر ما، او را کمک مالی کرده باشد و نفرین او در حق برادرش که به وی محتاج شده و او می توانسته است نیازش را برطرف سازد و نکرده است!

در شبان غم تنهايي خويش،  عابد چشم سخنگوي توام .

در شبان غم تنهايي خويش،

عابد چشم سخنگوي توام .

من در اين تاريكي،

من در اين تيره شب جانفرسا،

زائر ظلمت گيسوي توام .

 

شكن گيسوي تو،

موج درياي خيال .

كاش با زورق انديشه شبي،

از شط گيسوي مواج تو، من

بوسه زن بر سر هر موج گذر مي كردم .

كاش بر اين شط مواج سياه،

همه عمر سفر مي كردم .

*****

...

واي، باران؛

باران؛

شيشه پنجره را باران شست .

از اهل دل من اما،

- چه كسي نقش تو را خواهد شست ؟

 

آسمان سربي رنگ،

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ .

مي پرد مرغ نگاهم تا دور،

واي، باران،

باران،

پر مرغان نگاهم را شست .

*****

خواب روياي فراموشيهاست !

خواب را دريابم،

كه در آن دولت خواموشيهاست .

من شكوفايي گلهاي اميدم را در روياها مي بينم،

 

و ندايي كه به من ميگويد :

« گر چه شب تاريك است

« دل قوي دار،

سحر نزديك است

 

دل من، در دل شب،

خواب پروانه شدن مي بيند .

مهر در صبحدمان داس به دست

آسمانها آبي،

- پر مرغان صداقت آبي ست -

ديده در آينه صبح تو را مي بيند .

 

از گريبان تو صبح صادق،

مي گشايد پرو بال .

تو گل سرخ مني

تو گل ياسمني

تو چنان شبنم پاك سحري ؟

- نه؟

از آن پاكتري .

تو بهاري ؟

- نه،

- بهاران از توست .

از تو مي گيرد وام،

هر بهار اينهمه زيبايي را .

 

هوس باغ و بهارانم نيست

اي بهين باغ و بهارانم تو !


حمید مصدق