غنچه از خواب پريدو...............
غنچه از خواب پريد
و گلي تازه به دنيا آمد .
خار خنديد
وبه گل گفت سلام
و جوابي نشنيد.
خار رنجيد، ولي هيچ نگفت!
ساعتي چند گذشت.
گل چه زيبا شده بود!
دست بي رحمي بيامد نزديك !
گل سراسيمه ز وحشت افسرد
ليك ان خار در ان دست خزيد
و گل از مرگ رهيد ....
صبح فردا كه رسيد،
خار با شبنمي از خواب پريد.
گل صميمانه به او گفت:
سلام.......!
نوشته :عنایت اله ساعت 21:01 بیستم مهر 1390
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم مهر ۱۳۹۰ ساعت ۶:۲۵ ب.ظ توسط عنایت
|