باز این شعر به عطر تو شد آغشته و دل
نتوانست تو را، به فراموش شدن بسپارد
رفتی اما یادت،همچنان نزدیک است
مثل این پلک به چشم
مثل این تکه ی سرگشته ی ابر، که گره خورده به موهای نسیم!
دفتر خاطره ام هر برگش، قصه ای شیرین بود
و من امروز در این شیرینی،تلخی اشک خودم را دیدم
و چو دیوانه به این سادگی ام خندیدم!
کاش این دل دری از آهن داشت و نگهبانی بود
که تو را راه نمی داد به خود.
رفتنت سنگین بود.
می نویسم امروز،جای پای نفست در دل من جا مانده
و دلم مجروح‏ ‏است
شاید این عشق به دیوانه شدن نزدیک است!
کاش می شد که به آب اندازم
قایق خاطره را
و به سویت آیم
تا تورا با یادت 
گره ای کور زنم!

........................................
http://ghayeghekhatereha.blogfa.com/:منبع