در دل امید دارم و در سر هوای دوست
در دل امید دارم و در سر هوای دوست
من طوطیای چشم کنم خاک پای دوست
از من به دور گشتم و از خویشتن تهی
جز آرزوی نیک ندارم برای دوست
گویند انتظار بسی سخت و مشکل است
من در به در شدم تا بیابم سرای دوست
هر محفلی برفتم و هر مجلسی شدم
تا بشنوم ز نای کسی من نوای دوست
با یاد دوست هر سحرم شام میشود
ای کاش بشنوی کلام مرا ای خدای دوست
از شعله فراق شدم پاک و سوختم
یک ذره مانده از من آن هم فدای دوست
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۱ ساعت ۷:۵ ب.ظ توسط عنایت
|