در دل امید دارم و در سر هوای دوست


من طوطیای چشم کنم خاک پای دوست

از من به دور گشتم و از خویشتن تهی

جز آرزوی نیک ندارم برای دوست

گویند انتظار بسی سخت و مشکل است

من در به در شدم تا بیابم سرای دوست

هر محفلی برفتم و هر مجلسی شدم

تا بشنوم ز نای کسی من نوای دوست

با یاد دوست هر سحرم شام میشود

ای کاش بشنوی کلام مرا ای خدای دوست

از شعله فراق شدم پاک و سوختم


یک ذره مانده  از من آن هم فدای دوست